|
|
|
یادداشتهای........ |
|
امروز یه کتاب واسه دانلود گذاشتم ... البته به قول یکی از دوستان بیات شده .. و تنها دلیلی که این کتاب رو میذارم ممنوع بودنشه .. چون با سانسور مخالفم ما آدما فقط به دنبال میوه ممنوعه ایم ...یعنی هرچی که ازش منع بشیم بیشتر جذبمون میکنه ... اگر این کتاب از کتاب فروشیها جمع نمی شد، درصد کسایی که میخوندنش خیلی کمتر از الان بود .... ولی اینو باید ... بفهمه که نمیفهمه .. تا گوساله گاو شود ... این کتاب اول مجوز نشر گرفت .. فکر کنم دوستان ارشادی فرق روس-پی رو با کله پاچه نمی دونستن ...و فکر کردند طرف خاطرات حضور در محضر اساتید کله پاچه خوری رو نوشته .. ولی بعد پاچه خواران حرفه ای اطلاع دادن، که بابا روس-پی همون ......+ ۱۸ خودمونه .. و ریختن کتاب فروشیها و ادامه ماجرا... اینم لینک دانلود
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 20:27 توسط مهدی
|
دیروز آپ نکردم... چون تا ساعت ۱۱ شب بلاگفا مشکل داشت.. امروز یه داستان از پائولو کوئیلو گذاشتم، که به نظر خودم خیلی قشنگ بود ....شما رو نمیدونم مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میكشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پ .ن : قالب وبلاگم هم عوض کردم ... به نظرم بهتر از قبلیه .. شما چی فکر می کنین؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 17:33 توسط مهدی
|
من خیلی تبریزیها رو دوست دارم.. بنابراین قبلا مراتب عذر خواهی رو به محضرشون اعلام می کنم.. ولی خوب از سوتیشون نمیشه گذشت
+
نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 20:1 توسط مهدی
|
بازم اومدم .
من همیشه دوست داشتم یه خبرنگار بشم . خوب نشدم ولی فهمیدم می تونم اینجا حرفا مو بزنم مثل خبرنگار . می خوام یه خاطره تلخ از چند ماه پیش که وبلاگ نداشتم بگم. داشتم از یکی از میدونهای اصلی رد میشدم ، دیدم صدای جیغ وداد یه زن میاد. رفتم جلو دیدم چند نفر از ماموران خانم محترم پ . ن :راستی شما هم این مامورای زن رو دیدین؟؟ واقعا چجوری اینارو استخدام کردن . فکر کنم آگهی دادن از خانمهای ترشیده ، بی رحم ،دهاتی ، دماغ عمل نکرده ، سیاه برزنگی ، و عقده ای که ۲ زار حالیشون نیست ، دعوت به همکاری می شود ... خدائیش توشون یه دونه خوشگل دیدین؟ یکی از یکی .... اصلا بهتره یه مسابقه بذارم به هر کی که ۱مامور زن خوشگل ، با سواد ، متولد مراکز استان و خوشتیپ!! معرفی کنه یه پک کامل موسیقی ۸ گیگابایتی جایزه میدم ... به جون خودم .. اگه پیدا کردین در پایان از تمام ماموران زن اصلا عذر خواهی نمی کنم ... چون راست گفتم
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 20:13 توسط مهدی
|
امروز رفته بودم نمایشگاه کتاب . بین ۲ نوبت آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد.
خیلی شلوغ و مثل همیشه بی نظم . بیچاره خارجیهایی که میان ، ما که بیچاره شدیم تا غرفه مورد نظر رو پیدا کردیم ماشااله آخر راهنمایین...چه برسه به اونا که زبان مارو نمیفهمن. آخی...... البته بین خودمون باشه......... ۴ ساعت اونجا بودم یک خارجی ندیدم . ولی چند تا نکته برام جالب بود : ۱- ۳۰ تا ۴۰ درصد کتابا مذهبی یا مربوط به دین بودن ..مثلا سکولاریسم علمی یا مذهبی. ۲- یه غرفه رفتم که مشکوک بود فقط درباره انواع اسلحه ها و انواع بمبها بمب شیمیائی ، بمب زمینی، بمب دریائی ،بمب زیرزمینی ، بمب هوائی ، بمب خونگی، بمب یک نفر کش، دو نفر کش،ده نفر کش ، شهر داغون کن بمب دست ساز ، بمب پا ساز و جاهای دیگه ساز و .... فقط توش آموزش گام به گام ترور کم داشت اونم تضمینی در ۱۰ جلسه!!!!! من نفهمیدم این کتابا به چه درد مردم میخوره . اینقدرم سرشون شلوغ بود که دورشون مگس جمع شده بود که بیکار نباشن . مگسا هم فهمیده بودن رو چی بشینن. اسم انتشاراتم نمیگم که طبق قانون آزادی مطبوعات و رسانه ها، ازم شکایت نشه. ۳ - یک سالن خیلی بزرگ، مخصوص ناشران عربی بود. چون: اولا عربها خیلی با فرهنگن و اصلا به ما خیانت نکردن و بسیار قابل اعتمادن !!!! ما باید از محضر اساتید عرب فیض ببریم!!! اونا جزء کشورهای صنعتی هستن و دنیا از علم اونا استفاده کرده. وگرنه آمریکا سگ کی بوده .... عربا باعث شدن پیشرفت کنه ...پس ما باید از علم وفناوری اونها نهایت بهره رو ببریم. ما که عجمیم چیزی نمیدونیم اونا بهمون یاد بدن!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!. فحش ندین حتی تو خود شبستان نمایشگاه ، کتاب آموزش عربی به کودکان بود .من نمیدونم این زبون به چه درد میخوره .خیلی کتابای پرمغزی دارن، بچه ها یاد بگیرن، عربی مکالمه کنن. من که اگه یه زبون تو دنیا باشه و اونم عربی ترجیح میدم لال بشم. واقعا عربها چه خوبی به ما کردن که اینقدر تحویلشون میگیرن ....آهان یادم نبود ... خلیج فارس رو به خلیج عربی تغییر نام دادن . دستشون درد نکنه ما نوکرشون هم هستیم ..فداشون بشم من ... (خدا نکنه).. پ . ن : خدارو شکر قانون آزادی بیان عربها وبلاگستان فارسی رو شامل نمیشه وگرنه هنوز نیومده باید میرفتم
+
نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 20:0 توسط مهدی
|
باز اومدم به پیشنهاد یه دوست که گفت جلوی نوشتنو نگیرم ... چشممممم حالا اومدم به تلافی پست قبل گیتاری کار کنم .بهم حق بدین نژاد پرست باشم. اینم عجیب ترین گیتارها:
+
نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 20:43 توسط مهدی
|
فکر کنم جو گیر شدم . ۷ ساعت پیش پست اول رو دادم .. دوباره اومدم پست بعدیو بذارم ..
نه به اون شوری شور نه ........... این دفعه یه آهنگ واسه دانلود گذاشتم .آهنگی که کمتر کسی از شنیدنش مدهوش نمیشه . تو فیلمها هم هربار گرامافون روشن میشه تنها آهنگی که پخش میشه همینه . درست حدس زدید آواز تو ای پری کجایی (قوامی) اینجوری نگام نکنید... درسته خودم اهل گیتارم (اونم خفن) ولی خوب از خیلی از موسیقیهای سنتی نمیشه گذشت..........امیدوارم خوشتون بیاد
+
نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:32 توسط مهدی
|
به نام او
این اولین پست وبلاگ از اولین وبلاگ منه راستش اینم به خاطر تعریفای یکی از دوستامه که اولین پیوند هم به اون دوستم اختصاص دادم . البته من گهگاهی طراحی سایت میکنم ولی به دلیل عدم علاقه به تایپ تاحالا وبلاگ نویسی نکردم.به هرحال از قدیم گفتن کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره. اینارو گفتم که یه وقت ناشی بازی درآوردم قبلا توجیه کرده باشم .......... من ۲۶ ساله،مجرد، ساکن تهران، کارمند بانک، لیسانس مدیریت بازرگانی که البته برای ارشد داره به هر دری (سراسری،آزاد،پیام نور) میزنه... شاید فرجی بشه. تو این وبلاگ میخوام علاوه بر موسیقی و کتاب که تمام زندگیم بهشون بنده ، یه وقتایی اعتراض هم بکنم. البته با سانسور... اینم یه عکس یادگاری، البته اگه یادشون بیاد چون من که نفهمیدم چجوری تو عکس، خودشونو تشخیص میدن!!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 16:29 توسط مهدی
|
|